مطالب جالب و خواندنی : در فکر نوشتن مطلبی هستم برای روزنامه، تحت عنوان “چرا سريال شهرزاد موفق است”. اما پیش از آن همینجا باید تیتر را اصلاح کنم و بنویسم ؛ چرا حسن_فتحی کارگردانی موفق است.

    حسن فتحی داستانسرایی نمی کند. به جزییات وقایع حقیقی و روزمره دقت میکند و آنها را به تصویر می کشد . از منظر ایشان هر اتفاق بزرگی ریشه در جزییات دارد. و این وقایع خُرد هستند که سرنوشت ها را تغییر می دهند.
    بی تردید تمام روابط و کنش ها و واکنش های داستانهای حسن فتحی حاصل کشف و شهود خود کارگردان در انسانها و البته خود اوست.
    او برای قهرمان ها و ضد قهرمانهایش شخصیت ابداع نمیکند. بزعم او حالات مختلف هریک از انسانهای خاکستری پیرامون ما تکه ای از پازلی است که شخصیت کلی هر انسانی را می سازند. او به هریک ازین حالات تشخص می دهد تا نتیجه هر رفتاری که از ما سر میزند را دقیق تر نشان دهد.

    حسن فتحی هیچ اتفاقی را بدون علت نمیداند. او انسانها را و خودش را خوب می شناسد. باور دارد هر انسانی جمع اضداد است و پررنگ شدن مقطعی هر بُعد از منشور شخصیتی هر فرد، پایه گذار اتفاقی ست که به رقم خوردن سرنوشتی منجر می شود.
    سخت نیست فهمیدن اینکه او گاهی خود را در شمایل فرهاد دماوندی(با بازی مصطفی زمانی) یا دکتر سریال شب دهم(با بازی پرویز_پورحسینی) می دیده است. گاهی دوست داشته بزرگ آقا میبود و قدرت تصمیم گیری بدون دخالت احساساتش را داشت و گاهی حاج یونسِ(هر دو با بازی علی_نصیریان) میوه ی ممنوعه که دل را بی محابا به دریا بزند.
    او از شکست بیزار است. از کوتاه آمدن مقابل کسانی که میخواهند برای دیگران خواسته یا ناخواسته تصمیم بگیرند.
    او کسانی را که جرأت مبارزه ندارند بشدت محکوم و ثابت می کند لایق هیچ ترحمی نیستند.

    بیاد بیاورید دکتر سریال شب دهم را، که یک عمر به خانه معشوقه ی متکبر و بی خبرش(با بازی رویا_تیموریان) میرفت و به دیدار گاه و بیگاهش قانع بود.
    همیشه از خودم می پرسیدم که چرا باید دکتر به چنین سرنوشتی دچار شود و از آرزویش دور بماند. تا اینکه در قسمتهای پایانی علتش را یافتم . جایی که دکتر وقتی مقابل فرد زورگیری قرار گرفت که چادری بودن خانمها را دستاویز اخاذی کرده بود، بجای اینکه تدبر کند و شیتیلی به او بدهد، تصمیمی غلط گرفت و جرأتی را که باید جای دیگری به خرج می داد اینجا به خرج داد و با او درگیر شد تا دست آخر موجب خبردار شدن آجان ها شود و تعزیه ی روز عاشورا لو برود و به همین واسطه تمام قهرمانهای داستان (حیدر و یاور و .. )کشته یا ناکام شوند.
    حالا به قسمت بیست و پنج سریال شهرزاد برویم .
    فرهاد دماوندی با بازی مصطفی زمانی، در لحظه ای مهم با بی دست و پایی و بی مبالاتی حاصل عمر سرگرد(بابازی #جمشیدهاشم پور) را که جانش را هم پای اعتماد او گذاشت به باد داد.
    اینجاست که مخاطب دیگر دلش برای دکتر یا فرهاد دماوندی نمی سوزد و آنها را مستحق سرنوشت غمبارشان می داند.

    در داستانهای حسن فتحی همیشه افرادی مشخص حضور دارند که اسیر سرنوشتی شبیه به هم اند.سرنوشتی شبیه به همه. داستانهای او عینیت دارند و کافی ست کمی دقت کنیم تا بفهمیم این ماجراها کدهایی به ما میدهند؛ اینکه نباید روی کسی که به درد خودش نخورده حساب کرد. اینکه تصمیم را بموقع بگیریم . بی تفاوت نباشیم و تسلیم نشویم. اینکه سرنوشت همه مردم جهان بهم گره خورده و اگر دنیایمان ایراد دارد باید از خودمان شروع کنیم.

    حسن فتحی جنگیدن برای آرزوها را یاد میدهد و به صراحت میگوید کوتاه آمدن از خواستها و عدم تصمیم گیری بموقع نه تنها در سرنوشت خود شخص تاثیرگذار است بلکه جهان پیرامون ما را دستخوش تغییراتی میکند که مطابق میل هیچ کس نیست.
    جهان بینی و تلاش او را ستایش می کنم و برای ایشان آرزوی سلامتی دارم.
    پوریا شیرانی

     

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت جالب و خواندنی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.